Tuesday, August 2, 2016

Be silent and submerge into this bewilderment

مرا چون تا قیامت یار اینست

If you are my Friend until the end of time

خراب و مست باشم کار اینست

I am smashed and drunk so this is it

ز کار و کسب ماندم کسبم اینست

I can't go to the store and sell anymore -- this is my profession now

رخا زر زن تو را دینار اینست
نه عقلی ماند و نی تمیز و نی دل

No intellect, no discerment and no emotion remains

چه چاره فعل آن دیدار اینست

what can I do? the outcome of this Presence is this

گل صدبرگ دید آن روی خوبش

When the hundred petaled flower saw His good Face

به بلبل گفت گل گلزار اینست

Told the nightingale the flower of this flower garden is thus!

چو خوبان سایه های طیر غیبند

The good ones are the shadows of the Unmanifest Birds

به سوی غیب آ طیار این ست

To fly to the manifest you need these birds

مکرر بنگر آن سو چشم می مال

Rub your eyes and look in that direction again and again

که جان را مدرسه و تکرار اینست

For the school of the soul's lesson and homework is this

چو لب بگشاد جان ها جمله گفتند

When He started to speak, they all said
شفای جان هر بیمار اینست

The cure of all patients lies here!

چو یک ساغر ز دست عشق خوردند

As soon as they had one cup from the hand of Love
یقینشان شد که خود خمار اینست

It became certain for them that drunkenness is this
گرو کردی به می دستار و جبه

you went to rent some fancy clothes
سزای جبه و دستار اینست

This deserves your fancy outfits
خبر آمد که یوسف شد به بازار

News came that Joseph has been found in the market
هلا کو یوسف ار بازار اینست

tell me where can Joseph be if this is the market?

فسونی خواند و پنهان کرد خود را

He uttered an incantation and disappeared
کمینه لعب آن طرار اینست

And this is just the simplest of His tricks
ز ملک و مال عالم چاره دارم

I know I have options when it comes to power and prosperity
مرا دین و دل و ناچار اینست

My religion, my heart and my only option is this
میان گر پیش غیر عشق بندم

مسیحی باشم و زنار اینست
به گرد حوض گشتم درفتادم
جزای آن چنان کردار اینست
دلا چون درفتادی در چنین حوض
تو را غسل قیامت وار اینست
رخ شه جسته ای شهمات اینست
چو دزدی کردی ای دل دار اینست
مشین با خود نشین با هر که خواهی
ز نفس خود ببر اغیار اینست
خمش کن خواجه لاغ پار کم گو
دلم پاره ست و لاغ پار اینست

خمش باش و در این حیرت فرورو
Be silent and submerge into this bewilderment

بهل اسرار را کاسرار اینست
Let go of secrets for these are the secrets

مولوی - دیوان شمس - غزلیات - غزل شماره ۳۴۲ - مرا چون تا قیامت یار اینست...

No comments: