Sunday, June 10, 2012

You bring me back to life; you bring joy back to me

مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم
I was dead; now I've alive
I was in tears; now I'm laughing
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
The power of Love came to me
and I gained everlasting Power
دیده سیر است مرا جان دلیر است مرا
My senses content; I crave nothing,
My soul is now courageous
زهره شیر است مرا زهره تابنده شدم
I have the courage of a lion
Like Venus, emanate light 
گفت که دیوانه نهای لایق این خانه نهای
He said, "truly you have not lost enough of your sanity!"
"No longer do you deserve to be in this house"
رفتم دیوانه شدم سلسله بندنده شدم
I went and became
a madman with chains and all
گفت که سرمست نهای رو که از این دست نها He said you are not drunken ought
Leave for you are not one of us
رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم
So I went and found the meaning of being drunk with my whole being and I was teeming with joy
گفت که تو کشته نهای در طرب آغشته نهای
He said you are not prepared to give
Your life
You are not drowning in bliss
پیش رخ زنده کنش کشته و افکنده شدم
When i saw his life giving face
I was prepared to lay my life down

گفت که تو زیرککی مست خیالی و شکی
You are all guile and immersed in doubt and concerns
گول شدم هول شدم وز همه برکنده شدم
So I became as if ignorant and corrected my ways and disconnected myself from people
گفت که تو شمع شدی قبله این جمع شدی
he said you have become the shining light and leader of this gathering
جمع نیم شمع نیم دود پراکنده شدم
But I objected , I am not the light nor the header , here, I will become smoke
Dispersing everywhere
گفت که شیخی و سری پیش رو و راهبری
You pointed out that I am a leader
Leading the way
شیخ نیم پیش نیم امر تو را بنده شدم
I am nolonger a leader not out in front
I yield to your command
گفت که با بال و پری من پر و بالت ندهم
You told me I have aspiring wings
So you will not give me new wings ti fly
در هوس بال و پرش بیپر و پرکنده شدم
so I shed my feathers and left my wings
Desiring those that He would give
گفت مرا دولت نو راه مرو رنجه مشو
You pointed out that I should not succumb to new promises of power and position and not fret over them
زانک من از لطف و کرم سوی تو آینده شدم
And I through your Grace and benevolence will be coming to you
گفت مرا عشق کهن از بر ما نقل مکن
You told me not to recount tales of old

He said : stop telling me tales of old love
گفتم آری نکنم ساکن و باشنده شدم
To which I replied
Yes I will not
And became still with Being
I won't I said ; I became still and established in Being

چشمه خورشید تویی سایه گه بید منم

چونک زدی بر سر من پست و گدازنده شدم

تابش جان یافت دلم وا شد و بشکافت دلم
My heart gained those lifegiving rays
My heart opened up and widened
اطلس نو بافت دلم دشمن این ژنده شدم

صورت جان وقت سحر لاف همیزد ز بطر

بنده و خربنده بدم شاه و خداونده شدم

شکر کند کاغذ تو از شکر بیحد تو

کمد او در بر من با وی ماننده شدم

شکر کند خاک دژم از فلک و چرخ به خم
کز نظر وگردش او نورپذیرنده شدم
شکر کند چرخ فلک از ملک و ملک و ملک
کز کرم و بخشش او روشن بخشنده شدم
شکر کند عارف حق کز همه بردیم سبق
بر زبر هفت طبق اختر رخشنده شدم
زهره بدم ماه شدم چرخ دو صد تاه شدم
یوسف بودم ز کنون یوسف زاینده شدم
از توام ای شهره قمر در من و در خود بنگر
کز اثر خنده تو گلشن خندنده شدم
باش چو شطرنج روان خامش و خود جمله زبان
کز رخ آن شاه جهان فرخ و فرخنده شدم

No comments: