Search

Loading...

Monday, August 29, 2016

No one can be sober around you





No one is sober around you


Jalaledin Rumi, Ghazal 390, Book of Shams
Translated by Ali Arsanjani

Charioteer! Behold the horses lined up, neck to neck, all  drunk
The chief drunk, the master drunk, friends drunk, strangers drunk, All drunk

Gardener, thunder drums boom forth from clouds dripping wine
The garden drunk, the meadow drunk, the rosebud drunk, the thorn drunk, all drunk

Heavens, how many rotations have you made for the elements?
Water drunk, the wind drunk, the earth drunk, fire drunk, all drunk

With outer signs as these, don’t ask about our inner state
The soul drunk, the mind drunk, earth drunk, secrets, all drunk

Don’t try to govern for a moment become dirt so you can see
Earth Particle by particle made drunk by the Ultimate Governor

Don’t be offended if departing drunks mistake you for a drum and beat upon you,
With a Winegiver, and Musician such as these, don’t expect them drunks to exit quietly

Shams my Master, no one around you is sober anymore
Infidels and Faithful equally drunk, the pious and drunks are equally drunk





ساربانا اشتران بین سر به سر قطار مست
میر مست و خواجه مست و یار مست اغیار مست
باغبانا رعد مطرب ابر ساقی گشت و شد
باغ مست و راغ مست و غنچه مست و خار مست
آسمانا چند گردی گردش عنصر ببین
آب مست و باد مست و خاک مست و نار مست
حال صورت این چنین و حال معنی خود مپرس
روح مست و عقل مست و خاک مست اسرار مست
رو تو جباری رها کن خاک شو تا بنگری
ذره ذره خاک را از خالق جبار مست
تا نگویی در زمستان باغ را مستی نماند
مدتی پنهان شدست از دیده مکار مست
بیخهای آن درختان می نهانی میخورند
روزکی دو صبر میکن تا شود بیدار مست
گر تو را کوبی رسد از رفتن مستان مرنج
با چنان ساقی و مطرب کی رود هموار مست
ساقیا باده یکی کن چند باشد عربده
دوستان ز اقرار مست و دشمنان ز انکار مست
باد را افزون بده تا برگشاید این گره
باده تا در سر نیفتد کی دهد دستار مست
بخل ساقی باشد آن جا یا فساد بادهها
هر دو ناهموار باشد چون رود رهوار مست
رویهای زرد بین و باده گلگون بده
زانک از این گلگون ندارد بر رخ و رخسار مست
بادهای داری خدایی بس سبک خوار و لطیف
زان اگر خواهد بنوشد روز صد خروار مست
شمس تبریزی به دورت هیچ کس هشیار نیست
کافر و مؤمن خراب و زاهد و خمار مست

Friday, August 26, 2016

Shams my Master All Around you become lovedrunk

Ghazal 390


ساربانا اشتران بین سر به سر قطار مست

میر مست و خواجه مست و یار مست اغیار مست

باغبانا رعد مطرب ابر ساقی گشت و شد

باغ مست و راغ مست و غنچه مست و خار مست

آسمانا چند گردی گردش عنصر ببین

آب مست و باد مست و خاک مست و نار مست

حال صورت این چنین و حال معنی خود مپرس

روح مست و عقل مست و خاک مست اسرار مست

رو تو جباری رها کن خاک شو تا بنگری

ذره ذره خاک را از خالق جبار مست

تا نگویی در زمستان باغ را مستی نماند

مدتی پنهان شدست از دیده مکار مست

بیخهای آن درختان می نهانی میخورند

روزکی دو صبر میکن تا شود بیدار مست

گر تو را کوبی رسد از رفتن مستان مرنج

با چنان ساقی و مطرب کی رود هموار مست

ساقیا باده یکی کن چند باشد عربده

دوستان ز اقرار مست و دشمنان ز انکار مست

باد را افزون بده تا برگشاید این گره

باده تا در سر نیفتد کی دهد دستار مست

بخل ساقی باشد آن جا یا فساد بادهها

هر دو ناهموار باشد چون رود رهوار مست

رویهای زرد بین و باده گلگون بده

زانک از این گلگون ندارد بر رخ و رخسار مست

بادهای داری خدایی بس سبک خوار و لطیف

زان اگر خواهد بنوشد روز صد خروار مست

شمس تبریزی به دورت هیچ کس هشیار نیست

کافر و مؤمن خراب و زاهد و خمار مست


Wednesday, August 24, 2016

I find myself enwrapped in Love

This Time Around I find myself enwrapped in Love -- Rumi's Ghazal 1372

This time around, all of a sudden, I find myself enwrapped in Love
This time around, all of a sudden  I find myself abandoning caution   

Having cut off my emotions, I'm kept alive by Something Else
Intellect, Thought and Feeling, I have burned them to the root

Tell the people, tell then all, I’m nolonger a people’s person
Let them know what I conceive is not what even the craziest conceives   

Seeing my passionate state, even the crazies, sprinkled stars and fled  
I have entangled with Nothingness and jumped straight into Oblivion

Suddenly, my intellect claims it hates me, doesn’t want to see me again
Trying to frighten sense, back into me, not knowing I have already witnessed

How does he expect me to be afraid? When I created him out of nothing
How can I be confused? I who have beguiled even the hunter, thus.

I am beyond the sphere of stars, I don't rely on blood flowing through me
I have even licked many a bowl for the beggar-faced ones

I have chosen to dwell, in this prison of a world, for a higher cause
I have stolen nothing to be dwelling in this prison,

Come see from my perspective; look at me through  my eyes
I’ve chosen to settle in a place far beyond sight

Your happiness comes from being totally drunk
But my happiness comes from no thought at all!

You are a lover with a smile on your lips,
My smile comes from inside with no visible signs

I am that rare bird hunters seek who by my own volition
Without a trap, or hunters on my trail, chose to crawl into this cage

For better to be with friends in a cage than free without them
To keep all Josephs company, I joined them with tranquility at the bottom of the well!

Saturday, August 20, 2016

Love is flying high into the sky


Love is flying high, into the sky
Tearing a hundred veils with every breath
First, separating breath from breath
First, cutting steps from steps

Disregarding the world in all its splendor
Seeing one's own sight from deep inside
I congratulated my heart on this achievement
Finally being included in the circle of Lovers

Transcending to see beyond your own sight
Running happily in the streets of your heart
Heart, I ask you: where does this breath come from?
I ask you :  where does this rhythm come from?

Bird, I ask you to teach me the language of birds
I will know your secret when I hear it
My heart replied, I was attending to the home
I flew over many fields and oceans to get here

I am flying to you from the House of Creation
I come here to create this house for you
They would drag, even when no feet was left
Painting the images as I was uttering them.

#RumiPoetry
Ghazal 1918












عشق است بر آسمان پریدن
صد پرده به هر نفس دریدن
اول نفس از نفس گسستن
اول قدم از قدم بریدن
نادیده گرفتن این جهان را
مر دیده خویش را بدیدن
گفتم که دلا مبارکت باد
در حلقه عاشقان رسیدن
ز آن سوی نظر نظاره کردن
در کوچه سینه‌ها دویدن
ای دل ز کجا رسید این دم
ای دل ز کجاست این طپیدن
ای مرغ بگو زبان مرغان
من دانم رمز تو شنیدن
دل گفت به کار خانه بودم
تا خانه آب و گل پریدن
از خانه صنع می پریدم
تا خانه صنع آفریدن
چون پای نماند می کشیدند
چون گویم صورت کشیدم

Try until your light shines



جمله در زنجیر بیم و ابتلا
They are all in the chains of fear and affliction
می‌روند این ره به غیر اولیا
And take the road that Sages did not tread
می‌کشند این راه را بیگاروار
They toil as slaves without realizing it
جز کسانی واقف از اسرار کار
Except those aware of the inner secrets of affairs:
جهد کن تا نور تو رخشان شود
Try again and again, until your light begins to shine
تا سلوک و خدمتت آسان شود
Until service and your spiritual quest become easy.

Rumi -- Spiritual Couplets -- section 221

Wednesday, August 17, 2016

God grant my beloved to have mercy on me








مولوی

آن عشق جگرخواره کز خون شود او فربه
ای بارخدا بر ما نرمش کن و رحمش ده
روزی که نریزد خون رنجیش بدید آمد
جز از جگر عاشق آن رنج نگردد به
تیر نظرت دیدم جان گفت زهی دولت
پرم چو کمان پرم من از کشش آن زه
من خاک دژم بودم در کتم عدم بودم
آمد به سر گورم عشقت که هلا برجه
از بانگ تو برجستم در عهد تو بنشستم
ما را تو تعاهد کن سالار تویی در ده
 Sit next to and transcend your self
make me forget my Self and my ego
 بیخود بنشین پیشم بیخود کن و بی‌خویشم
تا هیچ نیندیشم نی از که نی از مه

بر نطع پیادستم من اسپ نمی‌خواهم
من مات توام ای شه رخ بر رخ من برنه
ای یوسف عیسی دم با زر غم و بی‌زر غم
پیش آر تو جام جم والله که تویی سرده
زان می که از او سینه صافی است چو آیینه
پیش آر و مده وعده بر شنبه و پنجشنبه

Tuesday, August 16, 2016

The song of the twirling of the heavenly wheel


ملک برهم زن تو ادهموار زود
تا بیابی همچو او ملک خلود
خفته بود آن شه شبانه بر سریر
حارسان بر بام اندر دار و گیر
قصد شه از حارسان آن هم نبود
که کند زان دفع دزدان و رنود
او همی دانست که آن کو عادلست
فارغست از واقعه آمن دلست
عدل باشد پاسبان گامها
نه به شب چوبکزنان بر بامها
لیک بد مقصودش از بانگ رباب
همچو مشتاقان خیال آن خطاب
نالهٔ سرنا و تهدید دهل
چیزکی ماند بدان ناقور کل
پس حکیمان گفته اند این لحنها
Many sages have uttered these tones
از دوار چرخ بگرفتیم ما
telling us where we got them : 
from sound of the whirling heavens
بانگ گردشهای چرخست این که خلق
People who hear those sounds 
of the rotation of the wheels of  the sky 
میسرایندش به طنبور و به حلق
transform them into songs and 
into music for the lute
مؤمنان گویند که آثار بهشت
The faithful claim that effects of heaven
نغز گردانید هر آواز زشت
counteract any ugly song or tone
ما همه اجزای آدم بوده ایم
We were all parts of Adam
در بهشت آن لحنها بشنودهایم
And in heaven heard those sweet tones
گرچه بر ما ریخت آب و گل شکی
یادمان آمد از آنها چیزکی
لیک چون آمیخت با خاک کرب
کی دهند این زیر و آن بم آن طرب
آب چون آمیخت با بول و کمیز
گشت ز آمیزش مزاجش تلخ و تیز
چیزکی از آب هستش در جسد
بول گیرش آتشی را میکشد
گر نجس شد آب این طبعش بماند
که آتش غم را به طبع خود نشاند
پس غدای عاشقان آمد سماع
که درو باشد خیال اجتماع
قوتی گیرد خیالات ضمیر
بلک صورت گردد از بانگ و صفیر
آتش عشق از نواها گشت تیز
آن چنان که آتش آن جوزریز