Search

Loading...

Wednesday, August 24, 2016

I find myself enwrapped in Love

This Time Around I find myself enwrapped in Love -- Rumi's Ghazal 1372

This time around, all of a sudden, I find myself enwrapped in Love
This time around, all of a sudden  I find myself abandoning caution   

Having cut off my emotions, I'm kept alive by Something Else
Intellect, Thought and Feeling, I have burned them to the root

Tell the people, tell then all, I’m nolonger a people’s person
Let them know what I conceive is not what even the craziest conceives   

Seeing my passionate state, even the crazies, sprinkled stars and fled  
I have entangled with Nothingness and jumped straight into Oblivion

Suddenly, my intellect claims it hates me, doesn’t want to see me again
Trying to frighten sense, back into me, not knowing I have already witnessed

How does he expect me to be afraid? When I created him out of nothing
How can I be confused? I who have beguiled even the hunter, thus.

I am beyond the sphere of stars, I don't rely on blood flowing through me
I have even licked many a bowl for the beggar-faced ones

I have chosen to dwell, in this prison of a world, for a higher cause
I have stolen nothing to be dwelling in this prison,

Come see from my perspective; look at me through  my eyes
I’ve chosen to settle in a place far beyond sight

Your happiness comes from being totally drunk
But my happiness comes from no thought at all!

You are a lover with a smile on your lips,
My smile comes from inside with no visible signs

I am that rare bird hunters seek who by my own volition
Without a trap, or hunters on my trail, chose to crawl into this cage

For better to be with friends in a cage than free without them
To keep all Josephs company, I joined them with tranquility at the bottom of the well!

Saturday, August 20, 2016

Love is flying high into the sky


Love is flying high, into the sky
Tearing a hundred veils with every breath
First, separating breath from breath
First, cutting steps from steps

Disregarding the world in all its splendor
Seeing one's own sight from deep inside
I congratulated my heart on this achievement
Finally being included in the circle of Lovers

Transcending to see beyond your own sight
Running happily in the streets of your heart
Heart, I ask you: where does this breath come from?
I ask you :  where does this rhythm come from?

Bird, I ask you to teach me the language of birds
I will know your secret when I hear it
My heart replied, I was attending to the home
I flew over many fields and oceans to get here

I am flying to you from the House of Creation
I come here to create this house for you
They would drag, even when no feet was left
Painting the images as I was uttering them.

#RumiPoetry
Ghazal 1918












عشق است بر آسمان پریدن
صد پرده به هر نفس دریدن
اول نفس از نفس گسستن
اول قدم از قدم بریدن
نادیده گرفتن این جهان را
مر دیده خویش را بدیدن
گفتم که دلا مبارکت باد
در حلقه عاشقان رسیدن
ز آن سوی نظر نظاره کردن
در کوچه سینه‌ها دویدن
ای دل ز کجا رسید این دم
ای دل ز کجاست این طپیدن
ای مرغ بگو زبان مرغان
من دانم رمز تو شنیدن
دل گفت به کار خانه بودم
تا خانه آب و گل پریدن
از خانه صنع می پریدم
تا خانه صنع آفریدن
چون پای نماند می کشیدند
چون گویم صورت کشیدم

Try until your light shines



جمله در زنجیر بیم و ابتلا
They are all in the chains of fear and affliction
می‌روند این ره به غیر اولیا
And take the road that Sages did not tread
می‌کشند این راه را بیگاروار
They toil as slaves without realizing it
جز کسانی واقف از اسرار کار
Except those aware of the inner secrets of affairs:
جهد کن تا نور تو رخشان شود
Try again and again, until your light begins to shine
تا سلوک و خدمتت آسان شود
Until service and your spiritual quest become easy.

Rumi -- Spiritual Couplets -- section 221

Wednesday, August 17, 2016

God grant my beloved to have mercy on me








مولوی

آن عشق جگرخواره کز خون شود او فربه
ای بارخدا بر ما نرمش کن و رحمش ده
روزی که نریزد خون رنجیش بدید آمد
جز از جگر عاشق آن رنج نگردد به
تیر نظرت دیدم جان گفت زهی دولت
پرم چو کمان پرم من از کشش آن زه
من خاک دژم بودم در کتم عدم بودم
آمد به سر گورم عشقت که هلا برجه
از بانگ تو برجستم در عهد تو بنشستم
ما را تو تعاهد کن سالار تویی در ده
 Sit next to and transcend your self
make me forget my Self and my ego
 بیخود بنشین پیشم بیخود کن و بی‌خویشم
تا هیچ نیندیشم نی از که نی از مه

بر نطع پیادستم من اسپ نمی‌خواهم
من مات توام ای شه رخ بر رخ من برنه
ای یوسف عیسی دم با زر غم و بی‌زر غم
پیش آر تو جام جم والله که تویی سرده
زان می که از او سینه صافی است چو آیینه
پیش آر و مده وعده بر شنبه و پنجشنبه

Tuesday, August 16, 2016

The song of the twirling of the heavenly wheel


ملک برهم زن تو ادهموار زود
تا بیابی همچو او ملک خلود
خفته بود آن شه شبانه بر سریر
حارسان بر بام اندر دار و گیر
قصد شه از حارسان آن هم نبود
که کند زان دفع دزدان و رنود
او همی دانست که آن کو عادلست
فارغست از واقعه آمن دلست
عدل باشد پاسبان گامها
نه به شب چوبکزنان بر بامها
لیک بد مقصودش از بانگ رباب
همچو مشتاقان خیال آن خطاب
نالهٔ سرنا و تهدید دهل
چیزکی ماند بدان ناقور کل
پس حکیمان گفته اند این لحنها
Many sages have uttered these tones
از دوار چرخ بگرفتیم ما
telling us where we got them : 
from sound of the whirling heavens
بانگ گردشهای چرخست این که خلق
People who hear those sounds 
of the rotation of the wheels of  the sky 
میسرایندش به طنبور و به حلق
transform them into songs and 
into music for the lute
مؤمنان گویند که آثار بهشت
The faithful claim that effects of heaven
نغز گردانید هر آواز زشت
counteract any ugly song or tone
ما همه اجزای آدم بوده ایم
We were all parts of Adam
در بهشت آن لحنها بشنودهایم
And in heaven heard those sweet tones
گرچه بر ما ریخت آب و گل شکی
یادمان آمد از آنها چیزکی
لیک چون آمیخت با خاک کرب
کی دهند این زیر و آن بم آن طرب
آب چون آمیخت با بول و کمیز
گشت ز آمیزش مزاجش تلخ و تیز
چیزکی از آب هستش در جسد
بول گیرش آتشی را میکشد
گر نجس شد آب این طبعش بماند
که آتش غم را به طبع خود نشاند
پس غدای عاشقان آمد سماع
که درو باشد خیال اجتماع
قوتی گیرد خیالات ضمیر
بلک صورت گردد از بانگ و صفیر
آتش عشق از نواها گشت تیز
آن چنان که آتش آن جوزریز

Musician of the Moon








مطرب مهتاب رو

مطرب مهتاب رو آنچ شنیدی بگو
Beautiful Musician of the Moon
Tell us, everything you have heard!
ما همگان محرمیم آنچ بدیدی بگو
We have all been in your circle of trust
Tell us, then, everything you have seen!
ای شه و سلطان ما ای طربستان ما
Our King , our Governor,  by your hand
You bring green freshness to the land
در حرم جان ما بر چه رسیدی بگو
Within the holy sacrament of our life
Tell us about what have you encountered!
نرگس خمار او ای که خدا یار او
Shy, coy like a  fresh  daffodil
May God always assist you!
دوش ز گلزار او هر چه بچیدی بگو
Yesterday I saw you in His flowergarden
Tell us, which flowers did you cut?
ای شده از دست من چون دل سرمست من
I am growing more restless now
my heart brimming in drunken love
ای همه را دیده تو آنچ گزیدی بگو
You can observe everyone all the time
Tell us, then, which have you chosen?!
عید بیاید رود عید تو ماند ابد
The Holidays come and pass along
Your Holy Day remains everlasting
کز فلک بیمدد چون برهیدی بگو
From the fate of the Heavens, unaided
Tell us, when were you able to flee!
در شکرستان جان غرقه شدم ای شکر
In the sweetland of the Soul
I am drowned, my Sweetheart
زین شکرستان اگر هیچ چشیدی بگو
From inside this sweetland
Tell us, what did you taste?  
میکشدم می به چپ میکشدم دل به راست
Wine pulls me leftward
and my heart pulls rightward 
رو که کشاکش خوش است تو چه کشیدی بگو
Don’t stop, I'm fine with such a sweet tug of war 
Tell us, what have been pulling for?
می به قدح ریختی فتنه برانگیختی
As you poured the wine into the cup,
I knew you would stir controversy!
کوی خرابات را تو چه کلیدی بگو
In the streets behind the wine tavern
Tell us, where did you hide the keys?
شور خرابات ما نور مناجات ما
Our tavern's vital passion
 Our prayers shining light
پرده حاجات ما هم تو دریدی بگو
Our requests for help are veiled -
Tell us, how have you rend them asunder?
ماه به ابر اندرون تیره شدهست و زبون
The Moon entered the cloud 
becoming dark and defeated
ای مه کز ابرها پاک و بعیدی بگو
Tell us, you who are the Moon
distant and clear of all clouds!
ظل تو پاینده باد ماه تو تابنده باد
May your lifegiving rays be everlasting
May your Moon be always shining
چرخ تو را بنده باد از چه رمیدی بگو
The whirling heaven is your servant 
Tell us, from what are you repelled?
عشق مرا گفت دی عاشق من چون شدی
Love asked of me last night
How did you fall in love with Me?
گفتم بر چون متن ز آنچ تنیدی بگو
I said: at such immense heights  
Tell us, what have you woven ?
مرد مجاهد بدم عاقل و زاهد بدم
  I used to be a warrior
I was wise and pious
عافیتا همچو مرغ از چه پریدی بگو
Be safe! Like a bird avoiding traps
Tell us, what were you flying away from?

Sunday, August 14, 2016

This time I am completely enraptured in love

Rumi ode 1373




این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیدهام
این بار من یک بارگی از عافیت ببریدهام
دل را ز خود برکندهام با چیز دیگر زندهام
عقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیدهام
ای مردمان ای مردمان از من نیاید مردمی
دیوانه هم نندیشد آن کاندر دل اندیشیدهام
دیوانه کوکب ریخته از شور من بگریخته
من با اجل آمیخته در نیستی پریدهام
امروز عقل من ز من یک بارگی بیزار شد
خواهد که ترساند مرا پنداشت من نادیدهام
من خود کجا ترسم از او شکلی بکردم بهر او
من گیج کی باشم ولی قاصد چنین گیجیدهام
از کاسهٔ استارگان وز خون گردون فارغم
بهر گدارویان بسی من کاسهها لیسیدهام
من از برای مصلحت در حبس دنیا ماندهام
حبس از کجا من از کجا مال که را دزدیدهام
در حبس تن غرقم به خون وز اشک چشم هر حرون
دامان خون آلود را در خاک می مالیدهام
مانند طفلی در شکم من پرورش دارم ز خون
یک بار زاید آدمی من بارها زاییدهام
چندانک خواهی درنگر در من که نشناسی مرا
زیرا از آن کم دیدهای من صدصفت گردیدهام
در دیده من اندرآ وز چشم من بنگر مرا
زیرا برون از دیدهها منزلگهی بگزیدهام
تو مست مست سرخوشی من مست بیسر سرخوشم
تو عاشق خندان لبی من بیدهان خندیدهام
من طرفه مرغم کز چمن با اشتهای خویشتن
بیدام و بیگیرندهای اندر قفس خیزیدهام
زیرا قفس با دوستان خوشتر ز باغ و بوستان
بهر رضای یوسفان در چاه آرامیدهام
در زخم او زاری مکن دعوی بیماری مکن
صد جان شیرین دادهام تا این بلا بخریدهام
چون کرم پیله در بلا در اطلس و خز می روی
بشنو ز کرم پیله هم کاندر قبا پوسیدهام
پوسیدهای در گور تن رو پیش اسرافیل من
کز بهر من در صور دم کز گور تن ریزیدهام
نی نی چو باز ممتحن بردوز چشم از خویشتن
مانند طاووسی نکو من دیبهها پوشیدهام
پیش طبیبش سر بنه یعنی مرا تریاق ده
زیرا در این دام نزه من زهرها نوشیدهام
تو پیش حلوایی جان شیرین و شیرین جان شوی
زیرا من از حلوای جان چون نیشکر بالیدهام
عین تو را حلوا کند به زانک صد حلوا دهد
من لذت حلوای جان جز از لبش نشنیدهام
خاموش کن کاندر سخن حلوا بیفتد از دهن
بی گفت مردم بو برد زان سان که من بوییدهام
هر غورهای نالان شده کای شمس تبریزی بیا
کز خامی و بیلذتی در خویشتن چغزیدهام